عاشورا نویسی؛
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 17:06
عاشورا نویسی؛شاید خیلی از ما حتی اگر به زبان هم بگوییم که در کربلا خدا کند که در سمتِ حق باشیم؛ اما در اعماق خاطر، خودمان را حامیِ امام بدانیم... به نظرم فاصلهٔ شرایطِ فعلی تا شرایطِ واقع در آنروز حقطلبیِ ما را تحتالشعاع قرار میدهد. شاید تطابقندادنِ مفهومِ کلیِ حقگرایی با مصادیقِ جزئیِ روزمره
قبرستانِ زندگان...
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 17:06
چندی پیش کتابخانهام فرو ریخت؛در نگاه اول ویرانه بود و سختی اما آندم که در حال جمعآوریشان بودم؛ کتاب هایی را یافتم که دوستشان داشتم اما از خاطرم رخت بر بسته بودند... دلم نیامد سریع جمع و جورشان کنم نشستم و کمی دلبهدلشان دادم... به نظرم ویرانهٔ کتاب مفیدتر از کتابخانهٔ شیک و مرتبیست که
باید بسست؟ جوشش برای شروع...
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 17:06
پندار:هرچه به ذهنم میآید با "باید" شروع میشود حال اما به ذهنم میرسد که شروع با جوشیدن آغاز میگردد نه با پمپ و مکش و...در فکر میروم: چه میشود که شروع میگردد؟ که اگر انگیزه باید بجوشد؛ چگونه انباشته و سرریز میگردد...که اگر لازمهٔ شوق مؤکد، تصدیق است؛ چطور تصدیق به جانمان مینشیند...که
دو قطبی بودن یا نبودن
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 18:34
عالم، عالمی دوقطبی استاگر نخواهم خوب باشملاجرم بدم!میان حق و باطل راه سومی نیست!
زمانی برای شروع دوباره!
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:02
چشمانم از بیخوابی قرمز شده؛ فردا امتحان دارم اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛ زمان وبلاگنویسی دوباره شروع شده! ادامه مطلب
امیر عزیز...
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:02
خاطرات مانده بر جای امیرِ عزیز را میخوانم و بیشتر از اینکه از خودم بدم بیاید؛ قوت میگیرم برای ادامه... البته هنوز نمیدانم میتوان به او(که در حیاتش نزدیک به او نبودم) بگویم امیر یا نه! امیر اشرفی
تباهی
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:02
چه باید کرد؟ وقتی مینگری میبینی هیچ انجام نداده ای؟! وقتی میبینی کلی کار باید بکنی وقتی مینگری یللی تللی هایت را حتی شادت نکرده است! زحمت کشیده باشد لبخندی به روی لبت... آن هم تصنعی... آن هم تغافلی... چه باید کرد؟ ادامه مطلب
اسیر یا فرار
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:02
حال من حال فراریست که هنگام اسیر؛ یادش آمد که کسی منتظرش نیست ، نرفت... یا حتی حال من حال اسیریست که هنگام فرار یادش آمد که کسی منتظرش نیست ، برفت!
دو قطی بودن یا نبودن
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:02
عالم، عالمی دوقطبی استاگر نخواهم خوب باشملاجرم بدم!میان حق و باطل راه سومی نیست!
پرنده جدید مقاومت!
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 17:26
او سرباز خدا بود...رفتنش که ما هم میرویم...سلیمانی ها میرویند...هر جا خون شیعه ای به ناحق بریزد... ادامه مطلب
نمیدانم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
ملتفتم که این جا دیگر مثل سابق رونقی ندارد... ملتفتم که رهگذری اشتباهی شاید از این جا بگذرد... اما بگذار ارزشی برای آن کلیک اشتباهش قائل شویم اینجا را بی هیچ مسئولیت پذیری متقابلی باز میگشایم! آخر این تکثرات شبکات مختلفه اجتماعی خسته میکند آدمی را حال این تکدرات را باید جایی سابید.. چند صباحی اینجا ...
آن چه باید کرد...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
سال ها پیش درختی خسته شد آنگاه حرکت کرد... ادامه مطلب
ترس من!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
وای بر آن زمان که تنها دلیلم برای نرفتن... نبود جایی... وظیفه ای باشد... که آندم مرگ ، به حق ، حق است... الهم اقبل من لا یقبله البلاد؛
طوفان؛ پرید...
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
بلندبالا ترین متنها را باید نوشت برایش... و صد حیف که قلمم قاصرست... برای او که از هر نظر در قله بود... برای او که از هر نظر قله بود! ادامه مطلب
آزاد شدن بلاک شده های کانال!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
دوستانی که به هر دلیلی داخل کانال مسدود شده بودند رفع مسدودیت شد تشریف بیاورند... http://eitaa.com/pendaar
ناگاه نویسی آگاهانه!
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:35
مینشینم ببینم کسی آیا این جا هنوز سر میزند یا خیر! ادامه مطلب
از این سو تا آن سوی جو...
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 12:32
بچگی ها که بر لب جوی میایستادم شوق پرش به آنسو تنم را پر میکرد... از پا هایم شروع میشد... بالا میآمد... و بالاتر... تا میرسید به سینه ام (شوقی درونی میشد...) آنگاه فتح صدر میکرد و گلویم را (دیگر مشورت بیفایده مینمود...) و سپس بینیام را (عطر سبزستان های آنسوی جوی...) و سپس گوش هایم را... (بستن حرف دی...
پشت در نمان! بیا داخل...
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 12:32
از گوشه و کنار میشنوم که انگار خبر ندارند که اینجا تعطیل نشده! بلکه کمی جمع و جور تر شده! و محفلی خصوصی تر... اگر از اندک دوست داران این پندار نویسه ها بودی بیا... اما خودت را و انگیزه ات را معرفی کن... چون متن هام سمی اند! باید آماده مردن باشی! http://eitaa.com/pen_daar پ.ن: سعیم بر اینست که خواب آ...
علة العدم عدم العلة...
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 12:32
رغبت ، علت نوشتن... گرداندن... حرکت... رغبتی برای نوشتن اینجا انگار ندارم! رغبتی در همین حد حتی... نمیدانم! فعلا که هیچ!
علقه ، وجود ، فلسفه بافی
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:35
درک معنای صحیح علاقه… بدون درک معنای خدا عملا امکان پذیر نیست… زیرا علاقه به موجودات میچسبد به صاحبان وجود! به عدم علاقهمند نمیشویم… و اگر به چیزی وابسته گردیم در اصل به عدم غیرش وابسته شدیم جهل مر