مبل تو دلش برو! شب تو دلش رفت! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 14:47
و دوباره قلمرو من... شروع میکند به طلوع! من و او... من او... من ، او... دو شروع اما یک پایان خوش... -نه نه! کلیشه ای شد... کات میدهم و میروم روی همان مبل تو دلش برو ی کنج اتاقم دست هایم را در مو های به هم ریخته ام میکنم و... چشم هایم فشرده میشوند... این باگ لعنتی ذهن من است! این باگ کلیشه وار کلیشه ...
بوم! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 14:47
بوم! ماننده ترکیدن جایی ، چیزی... بوم! مانند نقاشْ پناهی... بوم! رنگی... مانند نقاشی... رنگی... مانند بازگشتچیزی... الحاصل اینکه... بوم!
حلال کنید - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 14:47
درست است که همه رفتنی هستند! اما در داستان اربعین... ما هم رفتنی شدیم... دعا کنید که کربلایی هم بشویم و حلال بفرمایید این ماشی ناشی را...
هدف... همانچیز که از آن میترساندنمان... - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 14:47
فکر میکنم... بزرگترین مشکل مردم ایران یا بهتر بگویم جهان... این است که هدف ندارند... و همینطور انگیزه! ببینید... انسان بی هدف بی تشابه به مرده نیست! فقط مرده ، نمیخورد و همیشه خواب است! هدف است که میگوید چه باید کرد! اختیارِ انسان را اجبارا مختار میکند! برای انقلاب برای انتخابات دیدیم که هدف چه میکن...
دنیایی که امام در آن بإمامد! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 14:47
و دنیایی که در آن امام بإمامد آنجاییست که در آن انسان ها دنبال کار بگردند که وظیفه خود را انجام داده باشند... رزق را در دستان خدا ببینند... کار در اسلام برای امرار معاش است نه پول در آوردن! میان این دو فرق بگذاریم... امرار معاش یعنی روزی به دست بیاوریم و پول یعنی قدرت! امرار معاش بیتوقع میکند انسان ...
ماهی کوچک جنگ،گنج،جو! - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:06
میبینی! دلم تنگ شده و ماهی کوچکی در آن خود را به شیشه میکوبد! دریغ از اینکه بداند بیرون از آنجا به روی زمین میریزد! ماهی کوچک قرمزم... زمانی بالاخره دلم میشکند... و ماهی کوچولو جاری میشود.. قرمز رنگ.. آن زمان دیر نیست! دیر... آن زمان نیست! دعا کنید... جدال را گربه همسایه نبرد... ماهی بپرد! #ماهی_ها_...
قربان قربانی قربان! - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:06
تا چندی قبل با خود میگفتم چقدر صاحب این عکس سنگدل میباشد! دقیق تر بگویم تا امشب! اما امشب یکی از زیباترین صحنه ها برایم این صحنه بود... شاید بگویید که سنگ دلم... اما اگر مثل من بنگرید جالب میاست! قربانی کردن ، قتل نیست! من گوسفند نیستم!(شاید...) حسی جالب داشت برایم... اما نه از اینکه چیزی جان میدهد(...
وقتی... کوه گم شد!؟ - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 0:07
کوه ها گاهی گم میشوند... یا در خودشان یا در دیگران... یا... اگر در خودشان که متلاشی میشوند و میشوند ریگ هایی که تحت تسلط هر کس و بیشتر ناکسی قرار میگیرند... اگر در دیگران... آن زمان است که شخصی... که در قرن ، در سنه در عصر... فرقی نمیکند گاهی در شب... شخصی به دنبالشان میگردد کوه ها گاهی گم میشوند......
خل،صه! - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 15:09
تا به حال شده است که در کشش باشی؟ هر کدام از دست و پاهایت را به یک طرف بکشند؟ سخت تر… تا به حال شده است که در کشش باشی؟ مغزت ، قلبت ، دلت ، عقلت هرکدام به طرفی کشیده شود؟ سخت تر… تا به حال شده است که در کشش باشی؟ دوست ، عشق ، زندگی ، جهانت هرکدام به طرفی کشیده شوند؟ سخت تر… تا به حال شده است که… که…...
جنگی که هشت سال ظاهر داشت و هشت هزار سال باطن... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 15:09
میگویی دزموند داس؟ میگویم حسین قجه ای... میگویی دوری از تفنگ؟ میگویم دوری از ظلم... میگویی HACKSAW RIDGE ؟ میگویم مریوان-پاوه و چه میفهمی که جنگ ما عشق بود و عشق آنان جنگ... بگویید آن مرد بیاید..
دیکتاتوری پول ، برنده ی انتخابات آزاد! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:04
مستاجر پول میخواهد... چرا؟ صاحب خانه خرید میکند خب؟ فروشنده پول میخواهد! چرا؟ بچه اش بیمار است خب؟ دکتر پول میخواهد! چرا؟ میخواهد خانه بخرد خب؟ خرید خانه پول میخواهد! چرا؟ ساخت خانه کار معمار است خب؟ معمار پول میخواهد! چرا؟ کارگر ، دستانِ معمار است خب؟ کارگر پول میخواهد! چرا؟ خانه اش اجاره ای است خب...
آمدند ، نبود ، ماندند! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:04
یکی از آن کسانی که اصلا دوست ندارم جایش باشم... آزادگان عزیز میهنند... نه به خاطر شکنجه ها که شدند... به خاطر آن حس سنگین بی پدری... که وقتی بار جنگ از دوششان برداشته شد به قلبشان تحمیل شد! وقتی آمدند... امام نبود... ولی رفتنی هم در کار نبود! فرض کن پدرت برود بچه محل هایتان هم بروند... همه چیز برود ...
تصورات الخزئبلات! - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:38
مثل مردی که خیره شده در اعماق آینه در عمق سه چهار متری مردمک چشمش… یا مانند تکان های آرام و ریتمیک شاخک های سوسکی هفت هشت سانتیمتری… یا حتی مانند نسیمی که از تنفس مورچگان مزارع گندمنمای فرش را مواج میکنند تا آدمیانی غافل در آن غرق شده و گل های ابریشمی ، آنان را مبهوتِ برهوت اعظمی کنند که سوسک ها را
خاک... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:38
بوی خاک میداد لباسش... انگار کاری داشت! کاری نداری؟ بفرما خاک!... شاید بگویید که زیاد از مرگ میگویم! خوب امکان دارد که میان زندگیمان ، تفننا قدری بمیریم! احتمالات را در نظر بگیریم!...؟
خیابانی رفتنی ، رفتنی خیابانی! - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 20:45
چقدر بزرگمهر را دوست دارم! خیابانش را میگویم!(خیابانیست در اصفهان) خیابان بزرگمهر را دوست دارم! خیابانیست که خاطرهها با ش دارم… در آن برای سیدی تبلیغ کردم… در آن به سمت نوربارانْ مسجدی قدم زده ام... در آن به سمت دست بستگانی ، دیوانهوار ، دست دراز کردم… در آن به سمت گلستانی شهیدستانی کف پوشها
عشق خوری! - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 20:45
فاضل هم خوب میدانست...حوصله ی شرح نیست!ترجمه...؟بیخیالمگر نگاه هم ترجمه میشود؟پن'دار؟بله! قلم دارم! مینویسم!!!!بخوان و برو...بیشتر ناقابل فهم اند...اماتفکر کردن خر نیست!مرگ واره های مردی دردمند...یا حتیمردواره های دردی مرگمند...یا حتی هفت حالت دیگرشمهممردمرگو درد است...مرد چون بیوگرافی من است!مرگ چو
سیریدن یا سیرنمایی! - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 15:51
قدیمتر ها… آن زمان که بچهتر بودیم موقع غذاییدن! بهمان میگفتند که چشم که سیر شود… معده هم سیر میگردد! اگر بشقاب را تا خرخره میریختند سریع تر سیر میشدیم تا آنکه چندمرتبه ته دلش را بگیرند! زندگی الان هم همینگونست… این فضا همین که هست ولی نیست! (حال میگویم چرا نیست) همین که مجازیست مانند بشقابیست پ
کات! - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 18:23
کات! آقاجان نمیآید! حرفم نمیآید... جمعش کن برویم... آبمان با این پن توی یک جوب نمیرود! تا هر زمان که کاسه دل ترکی بردارد و چند قطره حرف بریزد... یا لبریز شود و سر ریز کند اینجا... یاعلی مددی!
طوفان مرگ ندارد... مرگ دارد! - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 15:19
یا از اینطرف یا از آنطرف... بالاخره یک نفر میان #طوفان یک نفر در #خانه... شاید عکسی نباشد که باید در اینجا قرار گیرد ولی حالا که گرفته... طوفان هر چه باشد از در خانه نشستن بهتر است! طوفان جنگیست که شاید مردن داشته باشد ولی #زندمانی ندارد! و چیست زندمانی؟ نه زندهمانی...که زندمانی... بر وزن زندگانی
آن بدها ، خوب میچینند! - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:23
تیغ لجاجت رنگ خیانت میگیرد... وقتی مجاهد منافق میگردد! تقصیر اوزان عربی نیست! این ها به هم شبیه هستند... همرنگاند همبویند... هردو بوی خون میدهند منتها یکی در پی ریختن است یکی در پی نریختن آن که نمیریخت اگر ریخت ، بد میریزد! بدی به اندازه ی ۱۷۰۰۰ خوبی چیدن! بهشتی... باهنر... پنج ساله... پنجاه ساله......

برچسب‌های مرتبط

شرک در عمل | شرک عملی | شرک عملی و نظری | شرک عملی چیست | شرك عملي | ۷ آبان | ۷ آبان روز پدر | ۷ آبان کوروش | روز ۷ آبان | شرم نامه