خرید بک لینک

پرنده...

خیز میگیرد..

میدود...

وقتی به سرعت مناسب رسید...

میپرد!

البته

سرعت را نمیفهمد...

یعنی بهتر بگویم!

هر وقت جنون پریدن تمام عقلش را گرفت

آن زمان میپرد

و بعد از پرش...

انسان!

باید خیز بگیرد...

بدود...

وقتی مجنون گشت...

چه فکه... چه مکه... چه دکه...

میپرد..

و زنگ معراجی شدنش را

چه کلون در

چه بلندگوی آهنگران...

چه صدای شلیک...

وناگهان کارگردان میگوید کات!

و بعد...

راستش پشت صحنه نبوده ام!

تا به حال حس لذیذ باد را

در پیچ و تاب بال هایم نچشیده ام!

فعلا جلوی دوربینم

بگویند کات...

بعدش...

کبوتر نظر میکند به وجه الشمس!

آنگاه...

کات!

پ.ن: زمین بماند برای گربه!

(هرچند گندمش را هم نمیتواند بخورد!)

گفتم بیایی اینجا کمی فکر کنی!

برای ترس از گربه ، آیا میتوان ندوید؟

گندم به اندازه بخور تا بتوانی بپری!

برچسب: نویسنده: سام شریعتی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی